کد خبر : 5780

تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۰۸ زمان : ۷:۰۰

پیامهای ادبی پرمهر شما عزیزان

آفتاب سرخ در سایه سار خیال تو به دنبال تکیه گاهی ابدی می‌گردم تا شاید اطمینان و آرامشی بیابم. سمیه پیریایی از بروجرد   نماز عشق باز چوپان روح‌ام با نی خود آهنگی می‌نوازد. در کوچه پس کوچه های غفلت، صدایش زیباترین صداست که به کودک رهایی از اهریمن را نوید می‌دهد. پنجره های وجودم […]

آفتاب سرخ

در سایه سار خیال تو به دنبال تکیه گاهی ابدی می‌گردم تا شاید اطمینان و آرامشی بیابم.

سمیه پیریایی از بروجرد

 

نماز عشق

باز چوپان روح‌ام با نی خود آهنگی می‌نوازد. در کوچه پس کوچه های غفلت، صدایش زیباترین صداست که به کودک رهایی از اهریمن را نوید می‌دهد. پنجره های وجودم را گشوده ام و به صدای ملکوتی‌اش گوش سپرده ام. نی، صدایی از فراق در خود نهفته دارد. به روح جدا افتاده ام می‌اندیشم و برای غربتش به سجده می‌افتم و آیه وصل را زمزمه می‌کنم.

نیام موسوی از سقز

 

وقتی برگ ها را صدا می‌کنی

دوست دارم دوست تو باشم. کسی رنگ دغدغه هایت کسی که صدایت را می‌شنود و دلهره هایت را می‌شناسد و خب می‌داند تنهایی تو چه طعمی دارد. دوست دارم صدایت کنم با کلماتی که روزمره نیستند و بی‌مقدمه حس مرا عریان می‌کنند.

صمیمی‌تر از باران، وقتی که برگ‌ها را صدا می‌کنی می‌خواهم از دوستی با تو حرف بزنم. دوستی یعنی همین‌ها که نوشته ام.

فریاد از ؟

 

همچون کمان آرش

همچون کمان آرش در خود خم می‌شوم و همچون تیر آرش به سوی خورشید پر می‌کشم تا آخرینها را دشمن سرزمین سبز خاطراتم را به دره های فراموشی بسپارم. باید پیروز میدان عشق باشم تا پرستوی نگاهم را برای یافتنت به جنوب بفرستم.

سیمین سباغیان از تنکابن

 

شاید روزی گلستان

ای انتظار، بمان! تو را در سینه نگاه خواهم داشت، شاید روزی نسیمی از دیار عاشقان عطر شقایق‌ها را به ارمغان بیاورد. شاید نسیمی از گلستان سراسر سرزمین دلم را از بهار لبریز کند. امشب پنجره دلم را به آسمان همین شهر بی‌انتها خواهم گشود.

فائزه . ر از تربت حیدریه

 

کلماتی برای یگانگی

کلمات دست به دست هم می‌دهند تا در کنار هم یکدیگر را بفهمیم. ما هر دو فطرتمان را از او گرفته ایم. از کسی که با گل، زیبایی را به ما نشان داده است.

صدیقه ابراهیمی تنها از بندر دیر

ارسال دیدگاه