کد خبر : 514988

تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۵/۰۱ زمان : ۱۸:۴۴

وقتی ۱۳ ساله بودم به زور چاقو به عقد شوهرم درآمدم

سؤال : ۱۰ سال قبل وقتی ۱۳ ساله بودم به زور چاقو به عقد شوهرم درآمدم. قبل از آن مادرم را از دست داده بودم و پدرم مجدد ازدواج کرده بود. خانواده شوهرم از همان اول گفته بودند که پسر ۲۴ ساله شان هیچ کاری حتی حساب و کتاب بلد نیست و عقل درست و […]

سؤال :

۱۰ سال قبل وقتی ۱۳ ساله بودم به زور چاقو به عقد شوهرم درآمدم. قبل از آن مادرم را از دست داده بودم و پدرم مجدد ازدواج کرده بود. خانواده شوهرم از همان اول گفته بودند که پسر ۲۴ ساله شان هیچ کاری حتی حساب و کتاب بلد نیست و عقل درست و حسابی ندارد. با این همه پدر قبول کرد.

۳ ماه بعد از ازدواج، باردار شدم. هر چه در خانه احتیاج داشتم مادر شوهر و برادر شوهرم می‌خریدند. مدتی بعد جاری‌ام آمد. خانه ما و زیر پایم نشست جدا شویم. و از آن خرجی و کرایه خانه ما افتاد به گردن

برادر شوهرم. همسرم می‌خورد و می‌خوابید و در مقابل اعتراض من می‌گفت:

به تو ربطی ندارد. برای برادرم است. برای پدر تو که نیست. ولی من از منت‌گذاری‌های جاری‌ام و رفتار او خسته شده بودم و بچه را جا گذاشتم و ۲ سال قهر کردم. کار ما به دادگاه کشید و او طلاقم نداد.

خانواده‌ام نیز حمایتم نکردند و من باز برگشتم و تصمیم گرفتم همه چیز را تحمل کند. طلا‌هایم را فروختم و وسایل خانه خریدم. هر کس به من پول می‌داد جمع می‌کردم و وسیله‌ای می‌خریدم تا نگویند هیچ چیز ندارید. البته من به جاری‌ام حق می‌دهم که همه مایحتاج خانه ما از نان تا…. را برادر شوهرم برای ما تهیه می‌کند. وقتی به همسر خود می‌گفتم که فلان چیز نیاز داریم، می‌گفت: به جهنم که نداریم. من می‌روم بیرون خودم می‌خورم.

طی این مدت همه جور با او کنار آمدم ولی دیگر از دستش خسته‌ام. گاهی وقت‌ها به سرم می‌زند یا او را بکشم یا فرار کنم. همه می‌گویند به خاطر بچه‌ات تحمل کن. ولی من دیگر نمی‌توانم. پدر شوهرم می‌گوید به خاطر شوهرت نمی‌توانم راهت دهم وگرنه ۱ اتاق به تو می‌دادم. ولی مگر من چه گناهی کردم که باید بدبخت باشم. مطمئن هستم که اگر مادرم زنده بود نمی‌گذاشت من این همه زجر بکشم.

 

پاسخ:

شما از طریق صحبت کردن با برادر همسرتان بهتر به نتیجه می‌رسید تا از طریق کلنجار رفتن با همسرتان. از ایمیل شما بر می‌آید که همسر شما شاغل نیست یا شغل ثابتی ندارد و مخارج زندگی شما را برادرها همسرتان می‌پردازد. مسلماً این امر برای او نیز رضایت بخش نیست. از طرفی دیگر همسر شما از هوش کافی برای داشتن مشاغل هوشمندانه برخوردار نیست. این‌گونه افراد می‌توانند مشاغلی مثل دستیار مکانیکی، آهنگری، بخاری یا کارهای ساده خیاطی و هنری را بیاموزند. برادر همسرتان را تشویق کنید او را بر یادگیری این مشاغل به ۱ کارگاه نزدیک به منزلتان ببرد تا حرفه‌ای را بیاموزد. این عمل باعث می‌شود که اولاً شما از نظر اقتصادی تا حدی مستقل شوید و در ثانی او اجتماعی تر شود و رفتار معقولانه تری را با شما در پیش بگیرد. به طور یقین همسر شما در این سن و سال به دشواری می‌پذیرد که برای یادگیری این مشاغل به کار تن دهد. این امر را به برادر همسرتان بسپارید تا به هرگونه که می‌تواند او را راضی یا وادار به یادگیری ۱ حرفه نماید.

کسی که کار ثابت و مفیدی دارد کم‌کم رفتارش نیز اصلاح می‌شود و در برابر زن و فرزند نیز مسئولیت بیشتری احساس خواهد کرد. چنین اقدامی برای سرنوشت آینده فرزند شما نیز مناسب‌تر است. برای رفع مشکل خود به فکر راه حل‌های مثبت باشید.

اقداماتی را که بر شمرده اید، رفتارهای عکس‌العملی هستند و همیشه به نتایج اسف بار منتهی می‌شود.

فرزندتان به پدر و مادر و کانون خانوادگی نیاز دارد هرگونه اقدامی نباید آنها را از این حق محروم کند. برای شما استقامت و موفقیت آرزو می‌کنم.

ارسال دیدگاه