کد خبر : 514989

تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۵/۰۱ زمان : ۱۸:۴۴

وابستگی شوهر به پدر و مادر

سؤال : زنی هستم و ۲۵ ساله که ۵ سال پیش با پسری ازدواج کردم. آن پسر کسی نبود جز پسرعمویم. در طی این مدت هیچ اتفاق مهمی در زندگی ما پیش نیامد. با بچه نداریم چون همسرم هنوز راضی به پدر شدن نیست. همسر من فرزند اول خانواده خود است و ۵ برادر و […]

سؤال :

زنی هستم و ۲۵ ساله که ۵ سال پیش با پسری ازدواج کردم. آن پسر کسی نبود جز پسرعمویم. در طی این مدت هیچ اتفاق مهمی در زندگی ما پیش نیامد. با بچه نداریم چون همسرم هنوز راضی به پدر شدن نیست. همسر من فرزند اول خانواده خود است و ۵ برادر و ۱ خواهر دارد. او متأسفانه فاقد اعتماد به نفس و استقلال فردی است و من نمی‌دانم عامل اصلی کیست؟ من، پدر و مادرش، یا خودش.

او نسبت به همه بی‌اعتماد است. زندگی را پوچ و بی‌معنا و بی‌فایده می‌داند و از زندگی مستقل و ایستادن روی پای خود می‌ترسد. او با همه آدم‌هایی که می‌شناسم فرق می‌کند نهه دوست دارد و نه حاضر به زندگی جدا از پدر و مادرش است. هرچه می‌گویم که از زندگی نترس خدا بزرگ است و من هم در مراحل زندگی کمکت می‌کنم باز دلش راضی به جدایی از خانواده‌اش نمی‌شود. او وابستگی زیادی به پدر و مادرش دارد.

نمی‌دانم چکار کنم. چند بار تصمیم گرفتم از او جدا شوم ولی از طلاق که ضربه‌ای تکان‌دهنده برای هر فردی است می‌ترسم. ولی بعضی وقت‌ها می‌بینم زندگی با مردی که هیچ علاقه‌ای به همسرش ندارد، بی‌فایده است. از شما کمک می‌خواهم که من چگونه می‌توانم اعتماد و محبت شوهرم را جلب کنم و به او اعتماد به نفس بدهم. چکار کنم که استقلال داشته باشد. لطفاً راهنمایی عمل کنید. من از چه راهی باید وارد شوم که مؤثر باشد و چگونه به او محبت کنم. چه شیوه‌هایی را در زمان صحبت کردن باید بکار ببرم که حرف‌های مرا بپذیرد. از توجه شما متشکرم.

 

پاسخ :

شما به ۲ مسئله اشاره مهمی داشتید. یکی عدم تمایل به بچه‌دار شدن همسرتان و دوم وابستگی افراطی او به والدین خودش.

در مورد اول حق دارید که بعد از گذشت ۵ سال آرزوی داشتن فرزند داشته باشید و ۱ کانون خانوادگی متعارف مشابه سایر مردم طلب کنید. ولی در مورد دوم باید دید که آیا این وابستگی مصلحتی است یا مربوط از از ویژگی‌های شخصیتی از جمله عدم اعتماد به نفس است. به هر صورت وابستگی مغایر با داشتن فرزند نیست. بسیار هستند کسانی که با خانواده خود، حتی از نظر مالی وابسته‌اند ولی باز هم دارای فرزندانی هستند.

ظاهراً به نظر می‌رسد که در مورد همسر شما عواملی شخصیتی بیشتر نقش داشته باشد. از جمله عدم علاقه به بچه، بی‌اعتمادی به دیگران، پوچ انگاشتن زندگی، عدم نشان دادن علاقه به همسر.

اگر چنین است پس باید علت اصلی این گونه گرایش‌های شخصیتی او ریشه‌یابی و علت‌یابی شود. گاهی افسردگی خفیف مزمن می‌تواند زمینه پیدایش چنین رفتارهایی را فراهم کند و بعد از گذشت زمان به صورت صفات شخصیتی درآید. گاهی دیگر نیز طرز فکر پوچ انگاشتن زندگی ممکن است مستقل از افسردگی در فرد پیدا شود و او را به رفتارهایی از جمله نپذیرفتن مسئولیت خانوادگی مشابه دیگران سوق دهد. سؤال کرده‌اید چه رفتاری را در پیش بگیرید تا از بی‌اعتمادی همسرتان کمتر کنید. محبت او را به سوی خود جلب کنید و اعتمادبه‌نفس به او بدهید.

پاسخ به سؤال شما نیازمند دانستن اطلاعات بیشتری درباره همسر شما، روابط شما با او، و نوع وابستگی او با والدینش است. این گونه اطلاعات را از طریق مصاحبه حضوری بهتر می‌توان کسب کرد.

ارسال دیدگاه