کد خبر : 3682

تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۲۵ زمان : ۸:۵۴

هنر از نفس هایم جلوتر است

می گویند زمانی که متولد شده است، آسمان کاملا صاف و مهتابی بوده و همین موضوع باعث می شود که مادر، تصمیم بگیرد نام فرزند تازه متولد شده خود را «ستاره» یا «مهتاب» بگذارد. اتفاقا همین هم می شود و کودک «مهتاب» نام می گیرد. مهتاب روزهای زندگی خود را با علاقه مندی بسیار به […]

می گویند زمانی که متولد شده است، آسمان کاملا صاف و مهتابی بوده و همین موضوع باعث می شود که مادر، تصمیم بگیرد نام فرزند تازه متولد شده خود را «ستاره» یا «مهتاب» بگذارد. اتفاقا همین هم می شود و کودک «مهتاب» نام می گیرد.

مهتاب روزهای زندگی خود را با علاقه مندی بسیار به هنر می گذراند تا اینکه در اواخر سه سالگی درست زمانی که قرار است اتاق های منزلشان رنگ آمیزی شود، قلم را در دست می گیرد. ابتدا رنگ های مختلف را ترکیب می کند و بر روی زمین، رنگ ترکیبی می سازد سپس با چرتکه از این رنگ استفاده می کند و روی دیوار اصلی اتاق، رنگین کمان نقش می کند. همین کار او باعث می شود که پدر، استعداد فرزند را کشف کند و دیوارهای زیرزمین منزل مسکونی را به نقاشی او اختصاص دهد و این کار پدر از مهتاب رعنایی کودک، هنرمند برجسته امروز را می سازد که علاوه بر هنر نقاشی بر روی بوم، نویسندگی، شاعری، فیلم سازی، مجسمه سازی، موسیقی، ویترای و پیکره تراشی را در کارنامه خود دارد.

 

news 47215 هنر از نفس هایم جلوتر است

 

روژان، عشق، هنر فرزانگی، غم های شاد، فروغ، غریبه پاک، سپینود و… نام بخشی از تالیفات او در حوزه کتاب است.

م. رعنایی

آن قدر همه چیز آرام و بی سر و صداست که وقتی به دنبال نشانی برای رسیدن به دفتر هنرکده اش می گردم، باید دقت بیشتری به خرج دهم تا در میان آن همه تابلوهای عریض و طویل و بزرگ و کوچک تبلیغاتی مختلف در راسته بولوار دانشجو دفترش را پیدا کنم. بالاخره نشانی را پیدا می کنم .از پله های آموزشگاهش بالا می رویم.

تابلوهای رنگ و روغن بزرگ و کوچک نصب شده در راهرو کاملا مشخص می کند که قرار است به یک آموزشگاه نقاشی وارد شوم. مقابل درِ ورودی، روی تابلوی کوچک زرد رنگ نوشته شده است: ساعت کار آموزشگاه ۹ تا ۱۳ و بعدازظهرها ۱۶ تا ۲۰٫ زنگ می زنم و با استقبال میزبان به داخل هنرکده وارد می شوم. همه چیز بوی هنر می دهد؛ از در و دیوار گرفته تا دو تار و سه اری که به همراه کتاب نت موسیقی کنار میز کارش قرار دارد.

مقابل پیشخوان کتاب های قطوری روی هم قرار گرفته اند و بالای قفسه کتابخانه بزرگ که مملو از آثار و تالیفات هنرمند منطقه ماست، کارهای متعددی از هنر ویترای قرار دارد. تا زمانی که برای گفتگو آماده می شود، کتاب موردعلاقه ام به چشمم می خورد؛ «روژان» را از روی میز برمی دارم و ورق می زنم. تا این لحظه نمی دانستم «میم. رعنایی» نویسنده این کتاب، خانم رعنایی هنرمند برجسته منطقه ماست که اتفاقا به پیشنهاد اهالی امروز رودر رویش قرار گرفته ام و قرار است صمیمانه با او گفتگو کنم.

  هنر از نفس هایم جلوتر است

راه و رسم هنرمندی این است وقتی پای صحبت هنرمندان می نشینی، مسیر گفتگو خود پیش می رود. سخنش را با جشنواره ادبی عفاف و حجاب آغاز می کند؛ اینکه در جشنواره دو سه ماه قبل در سراسر کشور توانست جزو ۲۵ نفر برگزیده این جشنواره باشد. با گفتن این جملات سخن را آغاز می کند اما دلش می خواهد از این به بعد از عشق به هنر بگوید؛ از روح جاودانه هنر و اینکه هنر چگونه می تواند انسان را به کمال و سعادت برساند؛ از اینکه هنر از نفس هایش جلوتراست تا آنجا که وقتی از او در مورد سن و سالش می پرسم ترجیح می دهد با هنر به این سوال پاسخ دهد و می گوید: سن و سال را میزان رسیدن به خدا مشخص می کند. آن چیزی که در شناسنامه قید می شود، تنها یک الزام است اما سن واقعی افراد را چیز دیگری به نام معنا و وصال به معبود مشخص می کند.

 از تمام هنرهایم برای خلق اثر استفاده می کنم

از هر ۱۰۰ کلمه ای که بر زبان می آورد، بیش از ۵۰ کلمه اش به رابطه هنر و عشق و وصال و کمال ابدی اشاره دارد. می گوید: من با داستان هایم زندگی می کنم و با آن ها عجین شده ام. آن قدر در داستان هایم غرق می شوم که بعد از اتمام کار، ویراستاری و طرح روی جلد را نیز خودم تهیه می کنم.

ادامه می دهد: شخصیت های داستان های من عمدتا با درونم عجین شده اند؛ به همین دلیل عمدتا با آن ها در زندگی عادی نیز ارتباط دارم. از آن شخصیت ها ذهنی نقاشی می کشم، سپس مجسمه شان را طراحی کرده و به گِل می آورم و بعد با استفاده از هنر پیکره تراشی، روی مجسمه هایم قلم می زنم و چهره شخصیت داستانم را درمی آورم. اشاره ای به مجسمه های اطراف می کند و می گوید: همه این مجسمه ها شخصیت های داستان هایم هستند که اتفاقا برخی از آن ها طرح روی جلد کتاب هایم شده اند.

تاملی می کند و از استادش دکتر کفشچیان، سخنی را بازگو می کند: استادم همیشه به من می گفت رعنایی، تو با نقاشی هایت شعر می گویی و با داستان هایت نقاشی می کنی.

 ۲۱ ساعت کار، ۳ ساعت خواب

رعنایی به سردیس «مرد جنگلی» و «مجسمه داوود» اشاره می کند و در پاسخ به این سوال که چه زمان هایی را برای نوشتن اختصاص می دهد، می گوید: من در شبانه روز فقط ۳ساعت می خوابم. اگر غیر از این باشد، احساس بیهودگی می کنم. ساعت۱۰ شب بعداز اتمام کارهای هنری و آموزش و تدریس تا ۱۲بامداد استراحت می کنم و از ۱۲بامداد تا ۳صبح معمولا داستان هایم را دنبال می کنم. گاه می شود چندین داستان و رمان را هم زمان در دست دارم و می نویسم.

او می گوید: نویسنده ای هستم که از ابتدای کار تا انتها با نوشته هایم همراه هستم؛ علاوه بر ویراستاری و انتخاب طرح روی جلد در بسیاری از موارد خودم کتاب هایم را توزیع می کنم.

در میان همه آثارش، «روژان» جایگاهی ویژه برایش دارد. دراین باره می گوید: این کتاب در هزارنسخه منتشر شد اما مخاطبانم از تمام کشور برای این اثر با من در تماس هستند؛ گویی این کتاب دست به دست در تمام کشور چرخیده است.

او دلیل این موفقیت را چنین عنوان می کند: شاید این کتاب بخشی از زندگی تمام مردم باشد و همین عینیت داشتن سبب جذب مخاطب حداکثری شده است.

رعنایی داشتن یک شخصیت ثابت به نام «پارسا» با ویژگی های مثبت در همه داستان هایش را از دیگر شاخصه های داستان نویسی خود معرفی می کند و ادامه می دهد: شاید داشتن همین شخصیت ثابت است که در تمامی داستان هایم به نوشتن من مسیر می دهد.

 بازگشت از برون به درون؛ راه رسیدن به کمال

این هنرمند برجسته در ادامه از مسیر کمال می گوید؛ از اعجاز کتاب آسمانی ما مسلمانان یعنی قرآن. ادامه می دهد: قرآن، علم فراگیری است که تا آخرالزمان همچنان در خود علم ماندگار دارد. اصلا اعجاز قرآن در همین موضوع نهفته است. ما باید با تامل در همه چیز خود را به مسیر کمال نزدیک تر کنیم. تعمق از برون به درون خود ما یکی از همین راه هاست.

  ۲ آرزو از زبان یک هنرمند

از او درمورد خواسته ها و آرزوهایش می پرسم که می گوید: دوست دارم در دنیا نامم جاودانه باشد و این چیزی است که درحقیقت پدرم از من خواسته است. علاوه برآن دوست دارم قوی باشم؛ آن قدر قوی که هیچ گاه مشکلات به من فشار نیاورند.

 ۶۰۰ تا ۸۰۰ هنرجو در پرونده کاری

از او درمورد تدریس و استادبودن و آموزش می پرسم که می گوید: ده دوازده سالی می شود که رسما کار تدریس و آموزش را دنبال کرده ام و شاید بتوان گفت در تمام این مدت بین ۶۰۰ تا ۸۰۰هنرجو در گرایش های مختلف را پرورانده ام.

این هنرمند یادآوری می کند: هنر تمام زندگی من است و خوشبختانه همسرم نیز در این موضوع کاملا همراه است. او به من می گوید «من تو را به دنیای هنر بخشیده ام.» به واقع هم همین طور است. اگر هنر را از من بگیرند، انگار اکسیژن را از من گرفته اند.

  منبعی به نام آرامش

خیلی شنیده ایم که هنرمندان معمولا در دنیای خود غرق هستند. از او در مورد ارتباط با اقوام و فامیل و همسایه های محلی می پرسم که می گوید: در فامیل و همسایه معمولا وقتی عزیزی از دست می رود، از من می خواهند برای تسلی دل آن خانواده نزد داغداران بروم و صحبت کنم. بیشتر فامیل و همسایگان می گویند با حرف هایم آرامش را به دل داغداران هدیه می کنم. من هم از این کار دریغ نمی کنم و حتما به چنین درخواست هایی پاسخ مثبت می دهم.

 ۳ تجربه فیلم سازی

میم. رعنایی در پرونده فعالیت های هنری خود ساخت ۳فیلم کوتاه را هم گنجانده است. وی در این باره می گوید: اولین فیلم کوتاهم با عنوان «گنگ و بی صدا» در مدرسه فرهنگیان ساخته شد. موضوع فیلم هم اعتماد متقابل بود که البته آن فیلم ۲۰ دقیقه ای نیز در زمان خود بی نظیر و مورد توجه متولیان امر بود.

  نقاشی پرتره و مفاهیم انتزاعی را دوست دارم

او که فارغ التحصیل رشته نقاشی است، از هنر نقاشی بر روی بوم می گوید و می افزاید: در هنر نقاشی معمولا سبک خاصی در پیچش قلم ها دارم و همین را هم به هنرجویانم آموزش می دهد.

رعنایی می گوید: اگر موضوعات انتزاعی به سراغم بیایند، شاید در کمتر از دو ساعت تابلویی به متراژ ۲ متر را نقاشی کنم. با این حال کشیدن پرتره و چهره را هم دوست دارم.

کشیدن کوچه باغ را اولین تجربه نقاشی اش در شش سالگی عنوان کرده و در ادامه به خاطره ای از دوران دانشگاه اشاره می کند و می گوید: در یک آزمون به همه دانشجویان گفتند خدا را نقاشی کنید. من بعد از ۱۰ روز بوم سفید را ارئه دادم و گفتم خدا همه دنیاست.

 کار با معلولان، بخشی از زندگی من است

این نقاش و هنرمند منطقه ما در ادامه صحبت هایش از کار با هنرجویان معلول می گوید: آموزش به معلولان، جزوی از زندگی ام است. من باید ساعاتی در روز را به کار و آموزش به معلولان اختصاص دهم. اگر چنین نشود احساس بطالت و بی فایده بودن دارم.

 هنرجویان از ۳ تا ۶۵ سال

از او در مورد سن و سال هنرجویانش می پرسم که می گوید: از کودک سه ساله هنرجو داشته ام تا خانم هنرجوی ۶۵ ساله. در برخورد با هنرجویانم ابتدا روح آن ها را واکاوی می کنم؛ مثلا روح همان هنرجوی ۶۵ ساله در ۱۸ سالگی متوقف شده بود و با چهارسال هنر آموزی به وی توانستم آن توقف را آزاد کنم.

آن قدر در مسیر حرف های مهتاب رعنایی غرق شده ام که زمان فراموشم می شود. یک ویژگی گپ و گفت با هنرمندان همین است. با اینکه دو ساعت از زمان ورود من به هنرکده اش می گذرد، اصلا احساس خستگی نمی کنم. حس پر بودن و سرشار شدن دارم. از او درمورد آثار در دست اقدام می پرسم که می گوید: ۷ کتاب زیر چاپ دارم و از میان آثار گفته شده کتاب «فروغ» و «غریبه پاک» در مرحله توزیع هستند.

از او می خواهم به عنوان حسن ختام هر چه می خواهد دل تنگش بر زبان آورد. از کمبودها در حوزه هنرمندان می گوید. از نبود کمک های مالی و تسهیلات برای نویسندگان و هنرمندان و نبود بیمه. او ادامه می دهد: از مادرم به خاطر تمامی تشویق ها و حمایت های معنوی اش تشکر می کنم.

ارسال دیدگاه