کد خبر : 423806

تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۴/۱۵ زمان : ۱۵:۱۳

نظر عمروعاص درباره مولا علی (ع)

قال رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : ” لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِیکَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِی مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِی عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ لَقُلْتُ فِیکَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْکَ یَلْتَمِسُونَ بِذَلِکَ الْبَرَکَه” ۱ پیامبر صلی الله علیه و آل و سلم فرمودند: یا […]

قال رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم :
” لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِیکَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِی مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِی عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ لَقُلْتُ فِیکَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْکَ یَلْتَمِسُونَ بِذَلِکَ الْبَرَکَه” ۱
پیامبر صلی الله علیه و آل و سلم فرمودند:
یا علی اگر نمی ترسیدم که گروه هایی از امت من درباره تو مطالبی بگویند که نصارا در مورد عیسی بن مریم می گفتند،در شأن تو سخنانی می گفتم که هرگاه بر مردم گذر میکردی خاک پای تو را توتیای چشم خود می ساختند …
نقل است که روزی «معاویه» برای نماز در مسجد آماده می‌شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
«عمروعاص» که در نزدیکی او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی‌دلیل مغرور نشو! این‌ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی‌آمدند و «علی» را انتخاب می‌کردند.
معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت نماز‌گزاران را ثابت می‌کند.
پس از نماز، بر منبر رفت و در پایان سخن‌رانی گفت: از رسول خدا شنیدم که هر کس نوک زبان خود‌ را به نوک بینی‌اش برساند، خدا بهشت را بر او واجب می‌نماید و بلافاصله مشاهده‌کرد که همه تلاش می‌کنند نوک‌ زبان‌ِشان را به نوک بینی‌ِشان برسانند تا ببینند بهشتی‌اند یا جهنمی؟
«عمروعاص» خواست در کنار منبر حماقت جمعیت را به «معاویه» نشان دهد، دید معاویه عبایش را بر سر کشیده و دارد خود را آزمایش می‌کند و سعی می‌کند کسی متوجه تلاش ناموفقش برای رساندن نوک زبان به نوک بینی نشود.
از منبر پایین آمد در گوش «معاویه» نجوا کرد: این جماعت احمق خلیفه احمقی چون تو می‌خواهند. «علی» برای این جماعت حیف است.
روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند: من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند چطور ؟
مولا فرمودند: آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای عثمان به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با عثمان بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود:
شما دو توهین به من کردید; اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید و دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی علی عوض نمی کنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه می کردند و می فرمودند:
به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان عثمانی محکم بست سه شبانه روز بود او و خانواده اش هیچ نخورده بودند و از گرسنگی سنگ به شکم خود بسته بودند . . .
مواظب باشیم برای دو لقمه بیشتر؛ علی فروشی نکنیم
قال امام الصادق علیه السلام:
مَن وَجَدَ بَرد، حُبِّنا علی قلبه فلیُکٍثر الدعاء لِأمّه ۲
هر کس خنکای محبت ما را در دل خویش احساس میکند برای مادرش بسیار دعا کند.زیرا این شیرینی و گوارایی و محبت ما را مرهون پاکدامنی مادرش است.
مقداد از کوچه بنی هاشم می گذشت که عمر( … ) سد راه او شد.
به مقداد گفت: از کجا می آیی؟
مقداد جواب داد: از خانه مولایم علی. عمر تا این سخن را شنید یک سیلی محکم به مقداد زد.
مقداد نقش زمین شد و شروع کرد به گریه کردن.
عمر مضحکانه گفت: درد داشت که گریه می کنی؟
مقداد جواب داد: گریه من به خاطر سیلی خوردنم نیست، به خاطر این است که با این دست سنگین دختر رسول خدا ص را سیلی زدی. حالا احساس سیلی خوردن زهرا س را حس می کنم.۳

پی نوشت ها
۱-منبع شیعه :
ثقه الاسلام کلینی، الکافی ، ج ۸، ص ۵۷، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵هـ ش
منبع اهل سنت:
مجمع الزّوائد هیثمى، ج ۹، ص ۱۳۱؛ المعجم الکبیر طبرانى، ج ۱، ص ۳۲۰؛ شرح نهج البللاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۸، ص ۲۸۲؛ شواهد التنزیل حاکم حسکانى، ج ۲، ص ۲۳۳؛ مناقب خوارزمى، ص ۱۲۹؛ ینابیع المودّه قندوزى، ج ۱، ص ۲۰۰، ۳۸۹، ۳۹۱ و ۳۹۳.
۲-کتاب من لا یحضره الفقیه،شیخ صدوق.
۳-بحارالانوار،ج۴۳ .

منبع : افکارنیوز

ارسال دیدگاه