کد خبر : 3485

تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۲۱ زمان : ۷:۵۰

ملکه مادر تاج‌ الملوک : از فرح دیبا بدم می‌آمد

در اینجا می‌خواهیم به گفته هایی از ملکه مادر تاج الملوک در رابطه با زندگی خصوصی اشرف و محمدرضا شاه که در کتاب ملکه پهلوی به چاپ رسید، اشاراتی داشه باشیم. او می‌گفت: من هیچوقت در زندگی خصوصی فرزندانم دخالت نکردم. من نه در ازدواج‌های محمدرضا نقش داشتم و نه در طلاق‌های او. دخترانم اشرف […]

در اینجا می‌خواهیم به گفته هایی از ملکه مادر تاج الملوک در رابطه با زندگی خصوصی اشرف و محمدرضا شاه که در کتاب ملکه پهلوی به چاپ رسید، اشاراتی داشه باشیم.

او می‌گفت: من هیچوقت در زندگی خصوصی فرزندانم دخالت نکردم. من نه در ازدواج‌های محمدرضا نقش داشتم و نه در طلاق‌های او. دخترانم اشرف و شمس هم همینطور. اینکه می‌گویند من دخالت می‌کردم شایعاتی بی‌اساس است. اگر آدم فضولی بودم، هیچگاه نمی‌گذاشتم علیرضا پسرم برود آن دختر آواره ی لهستانی را بگیرد. شمس یکبار به یک آمریکایی شوهر کرد و طلاق گرفت و اشرف هم به همین کشور رفت زن یک شوفر مصری شد. شمس یکبار دیگر رفت زن مهراد مینباشیان که ویلون زن ماهری بود شد؛ و او عادت داشت که جلوی مهمانان ایستاده نوازندگی کند که به نظر من آبروی خاندان ما را می‌برد. اما فرح از زمانی که پای او به همراه فک و فامیلهایش به دربار باز شد، آبروی خانوادگی ما رفت. هرچه دخترخاله و پسرخاله همکلاسی سابق و آدم پلاس بود، به دربار باز شد. فرح که آمد برای نان‌خوری دور و بری‌هایش سازمان من‌درآوردی از خود تاسیس کرد. برای مثال دفتر مخصوص ملکه فرح که همکلاسی سابق او لیلی جهان‌ارا که در مدرسه رازی همشاگرد او بود، آنجا را اداره می‌کرد. یک نمونه کامل یک زن بی‌بندوبار بود و کاخ را ملک شخصی خودش می‌دانست و گاهی اوقات ده پانزده زن از کارکنان دربار و ندیمه ها و خدمه و دوستانش را لخت لخت می‌کرد و در استخر کاخ بدون هیچگونه پوششی شنا می‌کردند. بارها به محمدرضا اعتراض کردم اما افاقه ای نکرد. چراکه محمدرضا اصولا آدمی بود که خودش نمی‌توانست تصمیمگیری کند.

مادر محمدرضا در ادامه می‌گوید: بله من دخالت می‌کردم اما چطور؟ بعضاً می‌دیدم که فرح در بغل این مرد و آن مرد می‌رقصد. انتظار داشتید چکار کنم؟ هر چه بد و بی‌راه بود به پسرم می‌گفتم.

ملکه مادر از سال ۱۳۴۵ به بعد با عروسش فرح قهر بود. حال جریان چه بود؟

او می‌گفت : روزی متوجه شدم که فرح با فریدون جوادی قاتی شده اس و او را به کاخ می‌آوردم. دیگر نتوانستم تحمل کنم. او را خواستم و به او نهیب زدم که زنیکه‌ی گدازاده! خجالت نمی‌کشی این کارها را در جلوی چشم کارکنان دربار انجام می‌دهی؟ و فرح گفت: درست گفته اند شاه می‌بخشد شیخعلی‌خان نمی‌بخشد. محمدرضا مرا آزاد گذاشته و هرکاری دلش بخواهم می‌تواند انجام دهد. آنوقت باید به تو حساب پس بدهم؟ من آزاد هستم و اختیار دارم که پیش هرکسی که دلم بخواهد، بروم. به تو چه؟

از آن روز تا مدت دوازده سال (شروع انقلاب) با او یک کلمه حرف نزدم. همه بدبختی ما از قدم نحس و شوم این زن یعنی فرح بود. بعد هم آن مردیکه (امیرعباس هویدا نخست وزیر) فرح آنقدر وقیح بود که کریم پاشا بهادری را آورده بود کنار دست محمدرضا به عنوان رییس دفتر ملکه! کریم پاشا در فرانسه مدتی نامزد فرح بود. محمدرضا در برابر زن‌ها ذاتاً ضعیف بوده و این دختر لاغر بر او مسلط شده بود.

گفتنی است که تاج الملوک در سال ۱۳۵۸ در اثر سرطان در بیمارستان مرکزی نیویورک درگذشت و به این خاطر که خانواده او فرح و فرزندان پولی برای مراسم خاکسپاری او نفرستادند، جسد او دو ماه در سردخانه بیمارستان بود و سپس در قطعه افراد معتاد، ولگرد، بی‌خانمان، و جنازه های فاقد هویت که هر روز و شب در گوشه و کنار بندر نیویورک کشف می‌کردند، به خاک سپرده شد.

ارسال دیدگاه