کد خبر : 31114

تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۲/۱۹ زمان : ۷:۰۰

مشاوره / احساس می‌کنم به آخر خط رسیده ام

سؤال : بعد از دو سال زندگی مشترک با داشتن یک فرزند از همسرم جدا شدم و در حال حاضر چهار سال است که در خانه پدری زندگی می‌کنم. ازدواجم با چشمان بسته و تحت فشار خانواده صورت گرفت و نهایتاً به شکست انجامید و حالا که به خانه برگشته ام مورد بی‌توجهی شدید، توهین، […]

سؤال :

بعد از دو سال زندگی مشترک با داشتن یک فرزند از همسرم جدا شدم و در حال حاضر چهار سال است که در خانه پدری زندگی می‌کنم. ازدواجم با چشمان بسته و تحت فشار خانواده صورت گرفت و نهایتاً به شکست انجامید و حالا که به خانه برگشته ام مورد بی‌توجهی شدید، توهین، سرزنش و تحقیرهای دائمی پدر و مادرم هستم. آنها حتی نیازهای ضروری‌ام را تامین نمی‌کنند. احساس می‌کنم به آخر خط رسیده ام.

الف. ه ۲۵ ساله از بندر انزلی

 

جواب :

انتخاب اشتباه، عدم تدبیر برای حفظ زندگی و نهایتاً جدایی بدون زمینه سازی برای زندگی آینده، شرایط روحی نامساعدی را فراهم آورده که تنگناهای موجود خانواده را غیر قابل تحمل ساخته است. شرایط خانواده به گونه ای است که باید کمترین اوقات مشترک را با آنها داشته باشید. تأثیرگذاری شما بر رفتار و اخلاق آنها در حد و اندازه ای نیست که شرایط را مساعد و قابل تحمل کند. بنابراین باید شیوه دوری کردن و داشتن ارتباط در حد ضرورت استفاده کنید. اشتغال به کار و تحصیل یا آموزش بهترین زمینه برای پرکردن مفید اوقات است. طبعاً در ارتباط بیشتر اجتماعی، امکان ازدواج مجدد با سرعت بیشتری فراهم می‌شود که اینبار باید با درایت و دقت انجام شود تا بتواند همه سختی‌های گذشته و حال را جبران نماید.

ارسال دیدگاه