کد خبر : 3099

تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۱۲ زمان : ۷:۲۲

طنز خنده دار از کتاب جزئیات سعدی

خسیس زاده ای را پرسیدند : آیا از خودت خسیس‌تر هم دیده‌ای؟ گفت: آری، پس چی که دیده ام؟ گفتند: چگونه؟ گفت: دوستی داشتم که برایم می‌گفت: شبی در خواب دیدم که در ولایت تهران سوار بر تاکسی می‌رفتم. در عالم خواب، ود می‌دانستم که خواب می‌بینم! هزار تومانی به راننده دادم و او بی‌آن‌که […]

خسیس زاده ای را پرسیدند : آیا از خودت خسیس‌تر هم دیده‌ای؟

گفت: آری، پس چی که دیده ام؟

گفتند: چگونه؟

گفت: دوستی داشتم که برایم می‌گفت:

شبی در خواب دیدم که در ولایت تهران سوار بر تاکسی می‌رفتم. در عالم خواب، ود می‌دانستم که خواب می‌بینم! هزار تومانی به راننده دادم و او بی‌آن‌که مابقی را بدهد، گاز داد و رفت. با آنکه یقین داشتم خواب می‌بینم، با این حال آن‌دقر در خیابان دنبال تاکسی دویدم تا اینکه مابقی پول را از او پس گرفتم و راحت شدم. وقتی از خواب پریدم، آنقدر پاهایم درد می‌کرد و خسته بودم که نمی‌توانستم از جا برخزیم! من آن شخص را از خودم خسیس‌تر دیدم!

ارسال دیدگاه