کد خبر : 4244

تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۱/۰۹ زمان : ۸:۳۸

دولت هم سیستم بست

طنز در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند می‌زنند و آنها که روزنامه می‌خوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند. حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به […]

طنز در روزنامه های کشور کم پیدا می شود و این یعنی روزنامه ها کم لبخند می‌زنند و آنها که روزنامه می‌خوانند هم به تبعیت از رسانه محبوب شان کمتر می خندند. حکمت ستون روزنامه خندان، در این است که طنز همه روزنامه های کشور را جمع کنیم و در جام جم آنلاین برسانیم به دست تان تا هر صبح، دستکم در اینترنت گردی روزانه، لبخندی روی لب تان بنشیند.

جام جم: متفرق کردن جمعیت شهری

از سالها پیش، زنگ خطر افزایش جمعیت شهری به صدا درآمده بود؛ منتها نه که در شهر ـ آن هم در یک همچو جایی مثل کلانشهر تهران ـ سر و صدا و بلکه آلودگی صوتی زیاد است، این است که خیلی به گوش هوش شنیده نمی شود. وگرنه خدای نکرده،هیچ عیب و ایرادی متوجه هیچ گوش هیچ مدیر و هیچ مسئولی نمی باشد.

حالا اگر یک آدم فرصت طلبی، همچین چو بیندازد و حرف بی ربط زند که: «گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من / آنچه البته به جایی نرسد، فریاد است»؛ حرف بیخودی زده است و لابد یک ریگی چیزی در کفش های مکاشفه اش دارد. چه معنی دارد که تا یک حرف جدی و منطقی می زنیم، بعضی ها سریع فضا را شاعرانه کنند تا بلکه به ضرب شعر و مثل و متل، صورت مسأله را ـ خواسته یا ناخواسته ـ ماستمالی کنند. خوب است که هنوز ماست ارزان نیست. اگر بود، بعضی ها چه کار می کردند؟

خبر وارده: «سخنگوی وزارت کشور اعلام کرد که افزایش جمعیت شهری، یک زنگ خطر است.» ـ به نقل از جراید

ملاحظه فرمودید؟… تا کور شود هر آن که نتواند دید. هنوز هستند مسئولانی که گوششان به انواع و اقسام زنگ خطرها حساس و بلکه روی حالت استندبای است. و این البته که جای خوشحالی زائدالوصف دارد. آن طوری که سخنگوی محترم وزارت کشور در جمع خبرنگاران همیشه در صحنه گفتند؛ گویا در گذشته ها، جمعیت شهری ۳۰ درصد و جمعیت روستا ۷۰ درصد بوده، اما اکنون یک خرده ای بیشتر از عکس شده؛ یعنی جمعیت شهری ۷۱ درصد و جمعیت روستایی ۲۹ درصد شده که به فرموده ایشان، این یک زنگ خطر است.

بسته پیشنهادی: عرض کردیم که ما نیز به سبک برخی از گوشزدکنندگان زنگ های خطر در جامعه، کرارا و به کرّات از زنگ خطر افزایش جمعیت شهری سخن گفته ایم و مطلب نوشته ایم. فلذا الان هم هیچ ابایی نداریم که در راستای تأکید و توجه وزارت کشور به خطر ازدیاد نفوس در شهرهای مملکت، چند کلمه ای ذکر مصیبت کنیم:

۱ـ کاستن از جاذبه های شهری: از آنجا که هرچه بر جاذبه های روستایی اضافه کردیم، در عمل دردی دوا نکرده و از مهاجرت اهالی روستا به شهر نکاسته است؛ به نظرم یک مدتی بر عکس عمل کنیم. جاذبه های شهری را کم کنیم. هستند برخی اشخاص و گروه ها که این اعتقاد را دارند. مثلا اگر برج میلاد در تهران نباشد، طرف برای تماشای چی بیاید به پایتخت؟…

۲ـ افزایش سرعت اینترنت روستایی: در یک اقدام به روز و جالب، سرعت اینترنت روستاها در مقایسه با شهرها افزایش داده شود. حتی کدخدای هر ده، اعلام کند که این روستا مجهز به وای فای مجانی است. به هر کس که به روستا برمی گردد، پسورد آن را تقدیم کند. اگر شهر تخلیه نشد. اگر چند وقت دیگر، سخنگوی محترم وزارت کشور، زنگ خطر افزایش جمعیت روستایی را به صدا در نیاورد. اگر باز ما در راستای ضرورت کاهش جمعیت روستا مطلب ننوشتیم. از ما گفتن!

۳ـ قطع آب و برق و گاز: از آنجا که بردن برق و آب لوله کشی و گاز شهری به روستاها، نه فقط باعث نشد که بچه های روستا در ده خود بمانند و در همان زادگاه خود به کار بپردازند، بلکه بیشتر هم طعم امکانات به دهانشان خوشمزه آمد و برای برخورداری بیشتر از آن، بار و بندیل بستند و عازم شهر شدند؛لهذا برای یک مدت معین و مشخصی اقدام به قطع برق و آلوده کردن آب و کاهش فشار گاز در شهر کنیم، بلکه عزیزان اهل روستا، برگردند به همان جایی که بودند. اگر این مقدار هم افاقه نکرد، آب و برق و گاز را از بیخ قطع کنند. آنهایی که جد اندر جد شهرزاد و شهرنشین هستند، می مانند و الباقی که شهری نبوده اند از سابق، برمی گردند به روستاها و آبادی های خودشان که هم گاز دارد، هم برق، هم آب زلال و صاف و بدون هرگونه نیترات!

۴ـ متفرق کردن جمعیت: اگر هر کاری کردیم و هر ابتکاری به خرج دادیم، مردم روستا به ده خود برنگشتند و عملا دیدیم که امکانات خوب روستاها دارد به هدر می رود و بلااستفاده مانده است؛ به عوض استفاده از زبان خوش، از زبان خشک استفاده کنیم. وزارت کشورخیلی جدی و رسمی اعلام نماید که چنانچه جمعیت انباشته شده در شهر، ظرف مثلا فلان مدت معین متفرق و به سمت روستای خود پراکنده نشوند؛ هرچه دیدند از چشم خود دیدند. بلکه زبان تهدید اثر کرد و روستازادگان دانشمند که به شهر آمده و تحصیل کرده اند؛ دوباره به روستاهای خود برگردند.

کیهان: پاسپورت (گفت و شنود)

گفت: مگر دولت تدبیر و امید قول نداده بود که احترام پاسپورت ایرانی را حفظ کند؟
گفتم: البته که قول داده بود و چه قول غلیظ و پررنگی هم بود.

گفت: ولی در مقابل اقدام غیرقانونی آمریکا که از دادن ویزا به آقای ابوطالبی برای حضور در سازمان ملل خودداری کرده بود، دولت خیلی راحت کوتاه آمد و به جای ایستادگی و تاکید بر احترام پاسپورت ایرانی، آقای خوشرو را به جای ابوطالبی معرفی کرد و باعث تحقیر پاسپورت ایرانی شد.
گفتم: اگر سواد داشتی می فهمیدی که این از کرامت دولت تدبیر و امید و اعتدال است… طرف می گفت؛ من صاحب کرامت هستم. به او گفتند؛ اگر راست می گویی به آن درخت بگو بیاید اینجا و طرف بعد از این که چند بار به درخت گفت بیا و درخت از جایش تکان نخورد، خودش کنار درخت رفت و گفت؛ در ضمن بدانید که اولیاء کبر و غرور هم ندارند!

سیاست روز: نامه سرگشاده ننجون به مدیرمسئول روزنامه سیاست روز (قسمت اول)

جناب آقای مدیرمسئول
من بازی را به شما در صحنه رفاقت باختم. چرا از اول به یک پیرزن آسیب خورده اجتماعی نگفتید که با راه اندازی این ستون قصد داشتید با بوق های استکبار جهانی همنوایی کرده و به شکل «نرم» براندازی کنیم؟

من یک پیرزن بینوا بودم که در کنج آشپزخانه به صورت یک لنگ و یک پا می ایستادم و برای فرزندان و نوه هایم خورشت قیمه و طاس کباب می پختم اما شما پیشنهاد کردید که مشاور جنابعالی باشم و این ستون را راه بیندازم و در شرکت بیمه … اختلاس کنم.

من آنقدر ساده دل بودم که فکر می کردم این شیلنگ که در آبریزگاه روزنامه است فقط کاربرد معمولی دارد اما نمی دانستم قرار است از همین شیلنگ استفاده ابزاری بشود و به صورت ناخودآگاه در آسیاب استکبار جهانی آب بریزیم.

آقای مدیرمسئول!
بنده تا قبل از ورود به این روزنامه اصلا نمی دانستم این آقای «سروش آسمانی» کی هست و با چه اشخاصی ارتباط دارد اما شما یک پیرزن فریب خورده را وادار کردید که وسط فرمایشات ایشان «تک مضراب» بزند و ناخواسته با عوامل موساد ارتباط داشته باشد.

من مثل آدم در خانه ام نشسته بودم و اصلا نمی دانستم «مواضع شفاف» چی چی هست اما شما به بنده حکم دادید و حالا به جای اینکه از مواضعم دفاع کنید خودتان را به آن راه زده اید و مواضع ضعیف بنده را آماج حملات ناجوانمردانه رسانه های مغرض و معاند قرار داده اید.

حالا که آبرو و حیثیت اینجانب به باد فنا رفته خواهشمند است نامه سرگشاده ام را با همان حروف و در همان صفحه منتشر کنید تا لااقل «دق» نکنم.
(ادامه این نامه سرگشاده در شماره های بعد منتشر می شود.)

شرق: دولت هم سیستم بست

جواد کریمی قدوسی، که از نمایندگان مجلس محسوب می شود، سوار آمبولانس شد و پرده از رازی برداشت که بغض کردم. او از من خواست که این راز بین من و خودش بماند. من هم از شما می خواهم این راز بین من و شما بماند و بالاغیرتا این راز را به کسی نگویید. باشه؟ ممنون. اما کریمی قدوسی چه گفت؟ در گوش من تو صحن مجلس گفت: «دولت حسن روحانی سیستمی برای رصد فعالیت های محافظه کاران علیه دولت یازدهم درست کرده است.»

کریمی قدوسی در ادامه گفت: «این سیستم، اخبار و اطلاعات نیرو های ارزشی، غیور و… را از سراسر کشور جمع آوری کرده و در اختیار روحانی می گذارد.»ما تا الان نمی دانستیم روحانی سیستم بسته. حالا که فهمیدیم سیستم بسته، خیلی خوشحال شدیم. دیروز که نامه عاشقانه و رمانتیک محمدرضا رحیمی به آقای احمدی نژاد را خواندم، متوجه شدم یک سیستم هم آنها بسته بودند که یک میلیاردوخرده ای اینا هم آب خورده بود. سیستمشان هم اتفاقا مثل سیستمی که حسن روحانی بسته، برای رصد محافظه کاران بسته شده بود.

منتها گویا دولت احمدی نژاد سیستم بسته بود که صدای محافظه کاران را دربیاورد و صدایشان را زیاد کند اما دولت روحانی سیستم بسته که صدای محافظه کاران درنیاید و صدایشان را کم کند.
پس ما متوجه شدیم الان در وضعیت سیستم درسیستم هستیم و هرکسی دارد برای خودش یک سیستمی راه می اندازد ولی باید توجه کنیم که این سیستم با آن سیستم فرق دارد.

در حال حاضر این سیستم ها موجود است: سیستم کامپیوتر، سیستم صوتی، سیستم تصویری، سیستم تاسیساتی، سیستم برقی، سیستم محافظه کارسنجی، سیستم محافظه کارپیداکنی و… . البته این را بدانید که این سیستم ها، سیستم های مهمی نیستند و به سیستمی که مهم باشد می گویند سیستم عامل. که به چشم نمی آید.

مثلا ممکن است شما سیستم کامپیوتر بسته باشی اما سیستم عاملش را یکی دیگر بسته باشد یا سیستم عاملش با یکی دیگر بسته باشد که به هرحال یا سر شما کلاه رفته موقع بستن سیستم، یا بعد می بینید که سرتان بی کلاه مانده. حالا ممکن است شما بپرسید جواد کریمی قدوسی از کجا فهمیده روحانی سیستم بسته.

خب معلوم است. از حرف هایی که دولت می زند. در پایان برای چشم و هم چشمی با دولت هم که شده، که روی خودش سیستم بسته و صدایش را درنمی آورد، ما از امروز روی آمبولانس یک سیستمی می بندیم و همچین صدایی از این سیستم دربیاوریم که صدای همه همسایه ها دربیاید. پایان.

آرمان: نامه بی اسم و امضا!

محمدرضا رحیمی، معاون اول دولت دهم در نامه ای سرگشاده با رییس دولت سابق با ایشان درد و دل کرده است و از آنجایی که این نامه حالتی«برو حالشو ببر» در انسان خصوصا طنزنویس ها ایجاد می کند، قصد داریم به صورت مورد به مورد با ایشان گفت وگویی انجام دهیم.

آقای رحیمی: آقای احمدی نژاد بدون اطلاع قبلی طی حکمی بنده را به عنوان معاون حقوقی خود منصوب کرد که به علت اشتغالم در دیوان محاسبات خلاف قانون بود!
من: ما فکر می کردیم که فقط غلامحسین الهام بوده که توی رودربایستی مجبور به قبول زحمت و پذیرفتن عناوین شغلی شده، ظاهرا این موضوع حالت فراگیر داشته.

آقای رحیمی: اعضای هیات دولت دهم شاهد هستند که در زمان معاون اولی بنده از ساعت ۶ صبح تا ساعت ۱۲ شب کار می کردم و همین امر باعث شد که نمایندگان مجلس از بنده تقدیر کنند!
من: مشکل همینجاست، شما اگر عدالت محوری را سرلوحه خود قرار می دادید و مانند دیگر اعضای کابینه عدالت محور جلو می رفتید از ۱۲ شب تا ۶ صبح هم کار می کردید، چون برخی از اعضا اتفاقا در همان ساعت ها فعالیت خود را آغاز می کردند، در ضمن راندومان کاری جنابعالی نشون میده که انصافا روزی ۱۸ ساعت کار برای رسیدن به این چیزایی که شما بهشون رسیدی، لازم بوده!

آقای رحیمی : در سال آخر دولت اصرار بر کاندیداتوری فردی خاص داشت که انگار از جایی به ایشان «الهام» شده بود.
من: غلامحسین الهام اینجا، غلامحسین الهام آنجا، غلامحسین الهام همه جا، بی شک آقای الهام از خدمتگزاران و افراد تاثیرگذار در دولت نهم و دهم بوده اند، آقای رحیمی هم با نظر بنده حقیر موافق است.

آقای رحیمی: سر قضیه خانم دستجردی بنده سکه یک پول شدم.
من: خدا رو شکر که اخراج یک نفر می تواند برای یک نفر دیگر پول به همراه داشته باشد، البته شما شکسته نفسی می فرمایید، سکه یک پول؟ سکه خیلی پول بهتر نبود؟!

آقای رحیمی: بنده تلاش کردم که فساد مالی در بیمه ایران را افشا کنم، اما با یک مهندسی معکوس خودم متهم شدم.
من: از این به بعد حواستون رو بیشتر جمع کنید، این مهندسی معکوس رو برای چنین مواقعی طراحی کرده اند، ظاهرا بی معرفت دوست و دشمن هم حالیش نمیشه، شما که خودتون دکترا دارید، دیگه چرا؟!

آقای رحیمی: سر قضیه کمک یک فرد برای تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای اصولگرای مجلس هم که بنده واسطه بودم.
من: با اتفاقات این چند روز ما کلا گیج شده ایم که اصولگراها چه افرادی هستند، اصلاح طلب کیه؟ کسی که توی دولت اصولگرا معاون اوله، توی دولت اصلاحات معاون چندمه؟ کلا اینجا کجاست؟ داستان چیه؟ جریان چیه!؟ بنده کیم!؟

آقای رحیمی: چون دوست دشمن است، شکایت به کجا برم؟
من: در ستون طنز روزنامه آرمان امروز! به شدت پذیرای این قبیل شکایات هستیم، شما شکایت رو بیار، ما دوست و دشمن رو خودمون سوا می کنیم!

ارسال دیدگاه