کد خبر : 5805

تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۱۰ زمان : ۷:۰۰

دختری تنها و بی همدم هستم، چه کنم؟

خ . د از شیراز سؤال : دختری هستم ۲۱ ساله، تنها و بی همدم. مدت ۳ سال است دیپلم خود را گرفتم و در یک مجتمع درمانی مشغول به کار هستم. شغلم تنها سرگرمی و دلخوشی من است. من فرزند آخر خانواده هستم و در خانواده ای زندگی می‌کنم که معتقدند باید دختر حداکثر […]

خ . د از شیراز

سؤال :

دختری هستم ۲۱ ساله، تنها و بی همدم. مدت ۳ سال است دیپلم خود را گرفتم و در یک مجتمع درمانی مشغول به کار هستم. شغلم تنها سرگرمی و دلخوشی من است. من فرزند آخر خانواده هستم و در خانواده ای زندگی می‌کنم که معتقدند باید دختر حداکثر تا ۱۸ یا ۱۹ سالگی ازدواج کند. ولی من تا به حال خواستگاری نداشتم و از این بابت خیلی مورد آزار قرار می‌گیرم. اطرافیان همیشه با طعنه در مورد خواستگارهایم می‌پرسند و به من می‌فهمانند که دیگر برای ازدواجم دیر شده است. پدر و مادرم هم نگران هستند ولی این موضوع را به رویم نمی‌آورند. اما از حرکتها و رفتارشان در زمان ازدواج دخترهای کوچکتر از من می‌فهمند که از خواستگار نداشتنم ناراحت هستند. مشاور گرامی! دو برادر من معتاد به مواد مخدر هستند و می‌ترسم خواستگارهای آینده با فهمیدن این موضوع که همه از آن خبر دارند، بروند و دیگر پیدایشان نشود. من با خیلی ها رفت و آمد دارم. و در اکثر محافل شرکت می‌کنم. اما نمیدانم چرا هیچکس به خواستگاری‌ام نمی‌آید. البته دو مورد بود که قبل از آشنایی، منتفی شد. آقای مشاور، من خیلی تنها هستم و فکر می‌کنم نمی‌توانم خودم را از این وضع نجات دهم. تنها کاری که از دستم بر می‌اید، گریه و دعا است.

 

پاسخ :

فرزند عزیزم، شما آنچه را که معمول همه جوانان است، خیلی بزرگ کرده اید. شکی نیست که هر پسر و دختر آرزوی ازدواج در سر دارند و والدین هم دلایل بسیار آشکار بالاترین آرزویشان ازدواج فرزندشان است. تازه شما شغل و سرگرمی هم دارید و از این طریق شانس خیلی زیادی برای پیداشدن همسر دارید. گرچه عقاید والدین محترم است و باید با احترام به آن نگریست. ولی نه آنها می‌خواهند و نه درست است که به زور و نابجا بخواهی به دنبال این امر بروید. اگر موقعیت، اقتضا کند، همه می‌دانند که ازدواج امری ضروری است ولی اگر آنچه شما می‌خواهید و یا والدینتان می‌خواهند، جور نشود، چگونه اصرار برای ازدواج شما می‌توانند داشته باشند؟ اما درمورد اطرافیان نقطه ضعف به دست ندهید. به ویژه آنکه هنوز از زمان معمول برای ازدواج نگذشته است. یعنی خودتان چنان نشان دهید که بیشتر به فکر کار و زندگی هستید و از ازدواج مناسب باشد موافقت خواهیدکرد. شما خودتان بیش از دیگران دلواپس و نگران این موضوع هستید و این امر تاثیر منفی بر افکار و حالات روانی شما خواهدبخشید. اما در مورد برادرانتان نیز باید به شما بگویم که هرکسی مسئول خودش است و اگر خواستگار شما واقعاً خواهان شما باشد به این موضوعها اهمیت نخواهدداد. بنابراین بی دلیل تشویش و اضطراب به خود راه ندهید و با اعتماد و اطمینان به خود کارتان را ادامه داده و از خدای بزرگ بخواهید تا آنچه صلاح و خیر شماست، پیش بیاید.

دیدگاه کاربران

نظرات در انتظار تایید: 0

کل نظرات : 3

  • قاسم

    تاریخ : ۲۸ - اسفند - ۱۳۹۵

    از این نصیحت ها و امید ها به منم زیاد دادن

    توی این دور و زمونه هیچ کس باهات راه نمیاد چون فقط دو چیز میخوان یا تن میخوان یا پول میخوان

    منم قبلا از این حرفا زیاد شنیدم ولی بازم توی حسرت یه رابطه ی پایدارم .. ۶ ساله که تنهام


    پاسخ دادن

  • فرشته

    تاریخ : ۲ - فروردین - ۱۳۹۷

    سلام من دختر هستم ۲۵ ساله زندگی من انقدر درد اور است که از گفتنش میترسم
    وچنین بیان میکنم وبه امید یک مشوره خوب تان
    من یک دختر زیبا جوان تحصیل یافته از خانواد خوب
    نو درسهایم خلاص شده بود خواستگار زیاد داشتم اما دلم به یکی ان هم نبود من دختر پاک دامن و همیشه در نماز دعاه میگردم که خدایا به من شوهر پاک مثل خودم عطاء کن اما نمی دانم که چرا ایطو شده من بلاخیر همراه یک هم وطنم در خارج ازدوج کردم روزها اول خوب بود اما وقتی خارج امدم شوهر خوده را انقسم که بود نه یافتم کاملان متفاوت قصه من زیاد دراز است من نمی خواهم وقتت تان را بیشتر بگیرم خوب سه سال همراه شوهرم زندگی کردم ثمره زندگی ما یک پسر است شوهرم یک انسان عیایش شرابی قمار باز بود شب روز در بیرون بود در خانه که هم میامد بد اخلاقی میگرد از من منحیث نوکر خانه استفاده میگرد خلاص شوهرم یک زن خارج دیگر همراه یک دخترک دیگر هم داشت وقتی که فهمیدم انقدر جگر خون شدم که سرم قیامت امد و دیگر اینکه شوهرم مریضی ایدز داشت و بدبختی من ان روز بود که من هم از ان لعنتی به این مریض گرفتار شدم خلاصه چندان وقت بعد من تصیمم گرفتم از این مرد خراب جدا شوم اما او در اول برایم به چال فریب گفت خو درست من به خودت خانه میگیرم اما تو صبر کن اما بعدان برایم گفت من دیوانه نیستم که ترا کمک کنم من را از خانه کشید من بیچاره که هیچ چیز بلاد نبودم رفتم در خانه یک اوطاقه در جای ایم گرفتم پسرم هم همرایم بود اما بعدا این شخصی کثافت بچم را هم از پیشم گرفت حاله من انقدر تنها هستم که هیچ نمی دانم چه کار کنم زندگی زیاد سرم سخت است نفس کشیده هم نمی توانم دلم میشه خودکشی کنم اما بعدا فکر میکنم شاید کنهکار شوم


    پاسخ دادن

  • مهدیه

    تاریخ : ۲۰ - فروردین - ۱۳۹۷

    با سلام.من ۲۴ سالمه.لیسانسمو تو ی دانشگاه خیلی خوب گرفتم
    تا الان ۵ تا خواستگار داشتم که همشون دیپلم بودن
    ب نظرتون چرا من خواستگار لیسانس و کارمند ندارم؟


    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه