کد خبر : 523529

تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۵/۰۴ زمان : ۱۸:۰۲

داستان گروگان‌گیری پسر که منجر به قتل شد

صبح روز ۱۸ اسفند ماه سال گذشته زنگ تلفن خانه ای در برج نگین الهیه به صدا درمی‌آید. از آن سوی خط صدای ناشناس ۱ پسر جوان به گوش می‌رسد. او به مرد خانه می‌گوید: «محمدامین پسرتان گروگان ماست، اگر می‌خواهید زنده بماند باید ۴۰۰۰۰۰۰۰۰ تومان بپردازید.» گوشی همچنان در دست مرد خانه است که […]

صبح روز ۱۸ اسفند ماه سال گذشته زنگ تلفن خانه ای در برج نگین الهیه به صدا درمی‌آید. از آن سوی خط صدای ناشناس ۱ پسر جوان به گوش می‌رسد. او به مرد خانه می‌گوید: «محمدامین پسرتان گروگان ماست، اگر می‌خواهید زنده بماند باید ۴۰۰۰۰۰۰۰۰ تومان بپردازید.»

گوشی همچنان در دست مرد خانه است که صدا قطع می‌شود. مردم رو به زنش کرده و سراغ پسرش محمد امین را می‌گیرد. زن با خونسردی پاسخ می‌دهد او در مدرسه است. مرد با نگرانی می‌گوید شماره تلفن مدرسه او را بیاور. لحظاتی بعد پدر محمدامین با دستانی لرزان شماره تلفن مدرسه را گرفته و از مسئولان مدرسه سراغ پسرش را می‌گیرد. آنها می‌گویند امروز محمدامین به مدرسه نیامده است. با این حرف مسئولان عرق سردی بر پیشانی مرد می‌نشیند. او بلافاصله خود را به اداره آگاهی تهران رسانده و تقاضای کمک می‌کند. مأموران اداره آگاهی تحقیقات خود را آغاز کرده و از پدر محمد امین می‌خواهند توضیح دهد که آیا به فرد خاصی

شک دارد یا خیر. او می‌گوید در جریان این آدم‌ربایی به فردی شکاک نیستم و تا جایی که به خاطر دارم با کسی مشکل خاصی نداشته و ندارم.

چند روزی از تحقیقات مأموران می‌گذرد بدون اینکه خبری از محمدامین به دست آید. طی این مدت مأموران اداره آگاهی تعلیمات لازم را به خانواده محمدامین داده و از آنها می‌خواهند که وقتی آدم ربایان تماس گرفتند بلافاصله جریان را به اطلاع مأموران برسانند. از طرفی وقتی مأموران می‌بینند خبری از محمدامین به دست نیامده است، سعی می‌کنند تماس‌های تلفنی مردم را با پلیس ۱۱۰ مورد بررسی قرار دهند. به همین دلیل

۷۰۰ مکالمه تلفنی و تماس مردمی با پلیس ۱۱۰ مورد بازبینی قرار می‌گیرد. در میان این ۷۰۰ تماس یکی از مکالمه ها برای مأموران شنیدنی و جالب به نظر می‌آید. این تماس که ساعتی قبل از تماس آدم‌ربایان با پدر محمد امین بود از سوی ۱ زن میان‌سال صورت گرفته است و خبر از ۱ آدم‌ربایی می‌دهد. زن میان‌سال می‌گوید ۲ پسر جوان را دیده است پسر نوجوانی را با دست و پای بسته در صندوق عقب ۱ پراید انداخته و به سرعت منطقه الهیه را ترک کرده‌اند.

مأموران با شنیدن این پیام تلفنی سعی می‌کنند آدرس زن مورد نظر را پیدا کنند. آنها پس از تحقیق و بررسی به سراغ آن زن رفت و از او می‌خواهند در این حوزه توضیحات بیشتری ارائه دهد. چیزهایی که در آن روز تلفنی به پلیس ۱۱۰ گفته بود، مطلب جدیدی ندارد؛ لذا نمی‌تواند به مأموران کمک زیادی کند. مأموران پس از اینکه از این شاهد عینی ناامید می‌شوند به سراغ سرنخ دیگری می‌روند.

 

دومین تماس

۴ روز بعد بار دیگر تلفن منزل پدر محمد امین از سوی همان ناشناس به صدا درمی‌آید. جوان ناشناس خطاب به پدر محمد امین می‌گوید: «امیدوارم که تاکنون با پلیس تماس نگرفته باشید، چون ما مجبور می‌شویم که پسرت را به قتل برسانیم. ما مبلغی را که گفته بودیم از شما می‌خواهیم.»

سپس به پدر محمد امین می‌گوید: «برای اینکه بدانید با کسی شوخی نداریم اجازه می‌دهم صدای پسرت را بشنوی، ولی اگر خطایی کنی دیگر پسرت زنده نخواهد بود.»

لحظاتی بعد صدای محمد امین که از پدرش تقاضای کمک می‌کند، به گوش می‌رسد. پدر محمدامین سعی در آرام کردن جوان ناشناس دارد و می‌خواهد دقایق بیشتری با او و پسرش صحبت کند، ولی پسر ناشناس تلفن را قطع کرده و قبل از آن می‌گوید: «منتظر تماس بعدی من باش.»

 

ردیابی متهمان

با توجه به طولانی شدن مدت بی‌خبری از محمد امین، مأموران بار دیگر تحقیقات خود را بر روی پدر محمد امین متمرکز کرده و متوجه می‌شوند او از مدت‌ها پیش در کار خرید و فروش واشر سرسیلندر بوده است و آدم ربایان با شناخت کامل از دارایی پدر محمدامین، نقشه ربودن وی را طراحی کرده و پس از تحت نظر قرار دادن برج نگین و آشنایی با رفت‌وآمدهای طعمه‌شان در مسیر مدرسه، وی را به ربوده‌اند.

در ادامه تحقیقات مأموران موفق به ردیابی خط تلفن همراهی می‌شوند که آدم‌ربایان از طریق آن با پدر محمد امین تماس گرفته بودند. هم‌زمان با این ردیابی و شناسایی مکان‌های احتمالی آدم‌ربایان در ۴ میدان اصلی شهر تهران، آدم‌ربایان بار دیگر با پدر محمدامین تماس گرفته و درخواست خود را تغییر می‌دهند. آنها می‌گویند به جای ۴۰۰۰۰۰۰۰۰، ۶۰۰۰۰۰۰۰۰ که در دسته‌های اسکناس یورو بسته‌بندی شده است می‌خواهند.

مأموران مکان‌هایی را که احتمال می‌دادند آدم‌ربایان در آنجا حضور داشته باشند تحت مراقبت‌های شدید قرار می‌دهند تا اینکه سرانجام مدتی بعد محل زندگی آدم ربای اصلی شناسایی می‌شود. مأموران ۱۸ روز بعد از ربودن محمدامین با پوشش غیر محسوس و به عنوان جمع‌آوری زباله به منزلی که از مدت‌ها پیش زیر نظر گرفته بودند می‌روند و زباله‌هایی را که صاحبخانه پشت در گذشته بود جمع می‌کنند. در بررسی کیسه‌های زباله مأموران دو جلد دفترچه بانک باطل شده به نام علی به دست می‌آورند. آنها سپس اطلاعات جدید را با اطلاعاتی که طی ۱۸ روز به دست آورده بودند تطبیق داده و به این نتیجه می‌رسند که علی و یکی از دوستان او به نام مهدی باید عامل اصلی آدم‌ربایی باشند.

سرانجام ساعت ۹ شب ششم فروردین مأموران موفق به شناسایی مهدی شده و اقدام به دستگیری آدم‌ربایان می‌کنند. علی و مهدی ابتدا منکر هرگونه دخالت در ربودن محمدامین می‌شوند، اما وقتی مأموران اسناد و مدارک خود را رو می‌کنند آنها لب به اعتراف گشوده و جنایتی را که مرتکب شده بودند، بازگو می‌کنند.

 

اعتراف تلخ

مهدی‌ که طراح اصلی این آدم‌ربایی است در بازجویی‌ها می‌گوید: « ما می‌دانستیم پدر محمدامین پول دار است و از ۱ ماه پیش رفت و آمدهای او را کنترل می‌کردیم تا اینکه در یکی از روزهای زمستانی که محمدامین در مسیر مدرسه بود او را دزدیدیم.

ابتدا با پراید علی به خانه آنها رفته و در پشت بام با پدر محمدامین تماس گرفتیم. بعد از تماس اول چون جایی برای مخفی کردن گروگان نداشتیم، صدای درخواست کمک او از خانواده‌اش را ضبط کرده‌ایم و پس از آن او را با طناب به قتل رساندیم. ساعتی بعد جسد محمد امین را با پراید به لواسانات بردیم و در زمینه‌های موقوفی امامزاده عبدالله لواسان دفن کردیم.»

بعد از اعتراف تکان‌دهنده مهدی، مأموران با حضور قاضی کشیک قتل به محل مورد نظر رفته و پس از کندن زمین با جنازه محمدامین روبه‌رو می‌شوند.

پس از کشف جنازه محمدامین، مهدی و علی برای تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران اداره آگاهی قرار می‌گیرند.

با روشن شدن قتل دلخراش محمدامین، پدر در دادگاه حاضر شده و تقاضای قصاص متهمان را می‌کند. قرار است به زودی دادگاه تحقیقات خود را در این زمینه کامل کرده تا بتواند رأی خود را صادر کند.

ارسال دیدگاه