کد خبر : 525630

تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۶/۱۱ زمان : ۰:۰۱

خواستگاری اشتباهی، کار دست دختر و پسر جوان داد

به گزارش مجله اینترنتی تازه‌های جهان ، پسر جوانی که قرار بود از دختری برای دوست خود خواستگاری کند، با دیدن دختر جوان او را برای خودش خواستگاری کرد، ولی چند ماه پس از ازدواج با شکایت همسرش با حکم قاضی دادگاه خانواده، روانه زندان شد. پسری دانشجو، عاشق یکی از هم‌کلاسی‌های خود شد، ولی […]

به گزارش مجله اینترنتی تازه‌های جهان ، پسر جوانی که قرار بود از دختری برای دوست خود خواستگاری کند، با دیدن دختر جوان او را برای خودش خواستگاری کرد، ولی چند ماه پس از ازدواج با شکایت همسرش با حکم قاضی دادگاه خانواده، روانه زندان شد.

پسری دانشجو، عاشق یکی از هم‌کلاسی‌های خود شد، ولی به علت کم رویی نتوانست از دختر مورد علاقه‌اش خواستگاری کند؛ از این رو موضوع را با یکی از دوستان خود در خارج از دانشگاه در میان گذاشت و از وی کمک خواست.

دوست وی نیز بلافاصله پذیرفت تا از طرف او با دختر دانشجو صحبت کند، ولی این دوست خیانت‌کار پس از دیدن دختر مورد علاقه رفیق خود، از وی خوشش آمد و به جای اینکه او را برای دوست خود خواستگاری کند به دختر جوان پیشنهاد ازدواج داد. وی برای فریب دختر مدعی شد دانشجوی همین دانشگاه است و در بیرون از دانشگاه نیز باشگاه بدنسازی دارد، بنابراین چندین بار به صورت غیرقانونی و مخفیانه وارد دانشگاه شد و با در دست گرفتن کیف و کتاب توانست دختر ساده را اغفال کند.

این دانشجو، دو ماه پس از آشنایی با دختر دانشجو موفق شد نظر پدر و مادر را برای ازدواج جلب کند، به طوری که مراسم عقد و عروسی را در کمتر از ۱ ماه برگزار کرد و دختر با ۱۵۰۰ سکه طلا به عقد سیامک درآمد. ولی هنوز چند ماهی از آغاز زندگی مشترک این زوج نگذشته بود که دختر متوجه شد همسرش نه تنها دانشجو نیست، بلکه حتی مدرک سیکل هم ندارد. علاوه بر این او باشگاه بدنسازی هم نداشته و تنها عضو ۱ باشگاه بدنسازی بوده است. دختر جوان در تحقیقات بعدی متوجه شد یکی از هم‌کلاسی‌هایش او را به شدت دوست داشته اما به علت کم‌رویی و خجالتی نتوانسته از او خواستگاری کند.

بنابراین گزارش وقتی رویا با اعترافات تکان‌دهنده سیامک روبرو شد، دیگر درنگ را جایز ندانست و با مراجعه به دادگاه خانواده دادخواست طلاق داد.

وی در جلسه دادگاه در حالی که به شدت گریه می‌کرد، سیامک را مسئول بدبختی خود دانسته و رو به قاضی کرد و گفت: «هر چه زودتر مرا از دست این خائن نجات دهید!»

وی افزود: «هرگز حاضر نخواهند شد حتی ۱ سکه از مهریه هم برای این مرد نمک نشناس ببخشم. من تمام مهریه ام را ۱ جا می‌خواهم.»

بنابراین قاضی دادگاه از سیامک خواست تا از اتهامات خود دفاع کند. او که سرش را پایین انداخته بود، هیچ سخنی نگفت، سرانجام با تذکر قاضی لب به اعتراف گشود و گفت: «با حمید که بچه شهرستان بود، در باشگاه بدنسازی آشنا شدم. مدتی پس از آشنایی، ما با هم دوست صمیمی شدیم و من بعضی اوقات به خوابگاه او می‌رفتم. ۱ روز او رازی را با من در میان گذاشت و گفت که من به یکی از هم‌کلاسی‌هایم علاقه‌مند شدم و تمایل دارم با او ازدواج کنم، ولی هرگز جرئت نمی‌کنم این موضوع را به او بگویم. آن وقت من از حمید خواستم رویا را به من نشان دهد تا او را برایش خواستگاری کنم. او از آنجایی که من اعتماد داشت، این درخواست را کرد، ولی من وقتی رویا را دیدم از او خوشم آمد و به جای حمید او را برای خودم خواستگاری کردم.»

سیامک در حالی که مرتب زیر لب زمزمه می‌کرد «اشتباه کردم … اشتباه کردم»، افزود: «۳ ماه پس از عقد من و رویا وقتی حمید از ماجرای ما باخبر شد، با پاره کردن تمامی کتاب‌ها و جزوات خود از شدت عصبانیت از دانشگاه انصراف داد و به شهرستان خود بازگشت … .»

در این هنگام رویا به شدت گریه کرد و از قاضی خواست تا مانع ادامه صحبت‌های سیامک شود.

سپس قاضی دادگاه رو به متهم کرد و گفت: طبق قانون، مهریه عندالمطالبه است و شما باید ۱۵۰۰ سکه طلا به همسرتان پرداخت کند و این غیر از نفقه است، اما سعید مدعی شد بیکار است و قادر به پرداخت این همه مهریه نیست. او حتی از پرداخت مهریه به صورت قسطی هم اعلام عجز کرد.

سرانجام قاضی دادگاه وی را به علت عدم توانایی در پرداخت مهریه و نفقه همسرش، روانه زندان کرد.

ارسال دیدگاه