کد خبر : 3375

تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۱۸ زمان : ۷:۳۳

تجربه ی شیرین به نوعروسان و جوانان

بر اساس نامه پروانه م . از شوشتر نمی‌دانم چه علتی داشت که یک هفته از عروسی من و قربان نگذشته بود که مادر شوهر و سه دوخترش بنای بدرفتاری با مرا گذاشتند. آنها مرا برای قربان انتخاب کرده بودند و علی رغم مخالفت من که قربان تا سوم راهنمایی درس خوانده و یک مکانیک […]

بر اساس نامه پروانه م . از شوشتر

نمی‌دانم چه علتی داشت که یک هفته از عروسی من و قربان نگذشته بود که مادر شوهر و سه دوخترش بنای بدرفتاری با مرا گذاشتند. آنها مرا برای قربان انتخاب کرده بودند و علی رغم مخالفت من که قربان تا سوم راهنمایی درس خوانده و یک مکانیک اتومبیل ساده بود و من دیپلم داشتم و در یک فروشگاه کار می‌کردم، اصرار آنها بود و زمزمه های وقت و بی‌وقت‌شان تا مرا قانع کرد که به این وصلت تن بدهم. پس چه شده که حالا تغییر روش داده و با بدخلقی با من برخورد می‌کنند. با یکی دو نفر از دوستانم در این باره صحبت کردم. آنها گفتند که مادر بیوه و دخترها با سنین بالا بلاتکلیف هستند. و تو شوهر داری، آینده تو تا حدودی روشن است. یعنی خیلی از مشکلاتت حل شده است اما آنها نه! اگر بخواهی در برابر اعمال تند آنها به مقابله برخیزی چه بسا زندگی آینده‌ات به خطر می‌افتد. یعنی همانطور که آنها تو را متقاعد کردند که با قربان ازدواج کنی، ویران‌کردن آینده‌ات که دیگر حالا د ردست تو نیست، راحت‌تر است.

آیا علاقه ای که به قربان پیدا کرده بودم، و روزبه‌روز بیشتر می‌شد برای تحمل سختی‌ها کافی بود؟ من اگر مبارزه هم نمی‌کردم آنها شیرتر می‌شدند. چقدر کوتاه می‌آمدم. در تقسیم کارهای خانه پختن غذا، شستن لباس‌ها انها می‌گفتند من عروس خانه هستم و همه کارها را باید انجام بدهم. پیرزن که توان کارکردن ندارد و دختران که میهمان امروز هستند، اما اینها همه حرف بود. همه زندگی را نمی‌شود از روی کتاب به عمل درآورد. شرایط زندگی ما با هم فرق می‌کند و اخلاق و خصوصیات آدمها هم همینطور. باید درست‌ترین راه را انتخاب می‌کردم. ماه پنجم حضور من در آن خانه همه علیه من بودند. گاه‌گاهی اثرات حرفهای آنها در رفتار قربان می‌دیدم. به روی او لبخند می‌زدم. یعنی که می‌دانم اینها از کجا آب می‌خورد. او خودش می‌فهمید که راه درست کدام است. اما رودربایستی او با خانواده‌اش مانع از این می‌شد که از آن راه برود. باید به او کمک می‌کردم تا خودش را پیدا کند. آستین‌ها را بالا زدم و راه منطقی را پیش گرفتم. بی‌هیچ حرفی از سوی آنان خانه را سراسر مثل دسته گل تروتمیز کردم. غذا را سر وقت آماده کردم. پس از ناهار ظرف‌ها را شستم و جمع کردم. بعدازظهر با یکی از دختران که خودش داوطلب همراهی با من شد، برای خرید رفتم. شام را نیز مهیا کردم. فردا نیز کار روز قبل را تکرار کردم. آنها هاج و واج مرا نگاه می‌کردند. تعجب می‌کردند از اینکه یکباره تغییر روش داده بودم. با مهربانی و محبت با آنها روبرو می‌شدم. در برابر تندی‌های‌شان با خونسردی لبخند می‌زدم. و می‌گفتم شما درست می‌گویید. به نوعی در هزینه‌ها صرفه جویی می‌کردم. آنها مترصد این بودند که بفهمند هدف من از این تغییر رفتار چیست. حتی این را از قربان پرسیده بودند و قربان در جواب‌شان گفته بود که آدم همیشه به یک حال نیست. گاهی خوب و گاهی بد است.

این را خود قربان برایم تعریف کرده بود. این برای خودش هم سؤالی بود و می‌خوئاست به جوابش برسد. اما من او را هم در اندیشه گذاشتم تا به مرور زمان بفهمد که هدف چیست. بعضی اوقات در برابر رفتار تند و خشن آنان و اینکه دانسته یا ندانسته دست به کارهای نادرستی می‌زدند که مرا جری می‌کرد. کم می‌آوردم. اما صبر کردم تا کم‌کم رفتار من که به نظرم بهترین راه مبارزه با بدی‌ها بود بر آنها هم اثر بگذارد. علی رغم پافشاری قربان که می‌خواست خانه ای مستقل بگیرد و ما از آنجا برویم، قبول نکردم که ابتدای زندگی تن به پرداخت اجاره بدهیم. می‌دانستم که مادران و خواهرانش به وجودش احتیاج دارند. پس ماندم و ساختم. مادر زودتر از همه به راه من آمد.

یک شب که قربان برای انجام کاری به اهواز رفته بود نزد آمد تا شب را با من بگذراند. جو خیلی خودمانی شد و او لب به سخن گشود. اگرچه در همه حرفهایش به طور مستقیم لب به عذرخواهی نگشود اما من فهمیدم که از رفتار خود و دخترانش نسبت به من پشیمان است. من می‌خواستم آنها پی به رفتار اشتباهشان ببرند. چند شب بعد که قربان برای کاری به آبادان رفته بود، همگی تا نیمه شب نزد من ماندند و خیلی خودمانی و خواهرانه با من بگو و بخند کردند. من با محبتها و موضع گیری‌های منطقی خود آنها را رام کردم. آنگونه که لحظه‌ای نمی‌توانستند دوری مرا تحمل کنند. و قربان چقدر از من راضی بود.

امروز که ده سال از آن روزهای سخت می‌گذرد، خوشبختی را با تمام وجود حس می‌کنم. همه دور و بری‌ها از من راضی هستند و مرا دعا می‌کنند. سعادت امروز خود را مدیون مقاومت و عملکرد درست خود می‌دانم و بهره گیری از این تجربه شیرین خود را به همه جوانان و نوعروسان توصیه می‌کنم.

 

ارسال دیدگاه