کد خبر : 3447

تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۲۰ زمان : ۹:۲۱

بیوگرافی نسرین قدیری از زبان خودش

نسرین قدیری هستم در چهارم خردادماه ۱۳۳۱ در مشهد به دنیا آمدم. پدرم کارمند و مادرم خانه دار است. زمانی که کودک خردسالی بودم از مشهد به تهران آمدیم. به خاطر دارم که در دوران قبل ار دبستان اشعار مختلفی از شاعران از جمله سعدی،‌حافظ، مولوی، فردوسی و …. را پدرم برایم می‌خواند که من […]

نسرین قدیری هستم در چهارم خردادماه ۱۳۳۱ در مشهد به دنیا آمدم. پدرم کارمند و مادرم خانه دار است. زمانی که کودک خردسالی بودم از مشهد به تهران آمدیم. به خاطر دارم که در دوران قبل ار دبستان اشعار مختلفی از شاعران از جمله سعدی،‌حافظ، مولوی، فردوسی و …. را پدرم برایم می‌خواند که من همه آنها را حفظ کرده بودم.

 

نسرین قدیری بیوگرافی نسرین قدیری از زبان خودش

 

پدرم در دوران جوانی روزنامه نگار بود و در همان دوره موفق شده بود ابتدا روزنامه کارزار و سپس مجله جام جم را راه اندازی کند که به خاطر درج مطالبی علیه رژیم گذشته هر دو را تعطیل کردند. به همین دلیل پس از دو سال بیکاری به استخدام وزارت صنایع و معادن در آمد. در ده سالگی تحت تأثیر دایی عزیزم تمام کتابهای کتابخانه او را که بیشتر از تولستوی، داستایوفسکی، ماکسیم کورگی و … بود مطالعه کردم.

یکی از ویژگیهایی که در منزل ما حاکم بود، ترغیب فرزندان به درس و تحصیل علم بود و بس. خوشبختانه همگی ما به درس و مشق علاقه زیادی داشتیم. پدرم که زبان انگلیسی را با استفاده از لنیگافون و کتاب بدون معلم فرا رگفته بود، من و بقیه خواهران و برادرانم را نیز تشویق کرد که با همین شیوه به زبان انگلیسی آشنا بشویم. در دوران دبیرستان، با انتخاب رشته با آنکه در دروس تخصصی هم دانش آموز زرنگی بودم، تصمیم گرفتم رشته ادبی را دنبال کنم اما برادر بزرگم مخالفت کرد و گفت بهتر است رشته ریاضی یا طبیعی را انتخاب کنی. بنابراین رشته طبیعی را انتخاب کردم. بزرگترین تجربه دوره نوجوانی‌ام این بود که قدر خود را بدانم و هرگز وقتم را به بطالت نگذرانم. به همین دلیل نیز در دورانی که در منزل پدرمان بودیم، موظف بودیم یا با ورزش یا زبان و سایر کتب وقتمان را سپری کنیم. اگر یکی از بچه ها سرگردان بود، بلافاصله مورد بازخواست قرار می‌گرفت. این شیوه تربیتی را بعدها خودم درمورد فرزندانم به کار بستم. تا جایی که اکنون دخترم به سه زبان انگلیسی فرانسوی و آلمانی مسلط است.از ۱۴ سالگی هم با ساز پیانو آشنا شده است.

در دوران دانش آموزی زمانی که کارنامه مان را به خانه می‌بردیم، بزرگترین پاداشمان لبخند پدر بود که نثارمان می‌کرد و همیشه دلمان می خواست کاری انجام بدهیم که شاهد لبخند او بشویم. بعد از اخذ دیپلم در سال ۱۳۵۰ در رشته زیست شناسی انستیتو تغذیه وابسته به دانشگاه تهران و رشته مهندسی کشاورزی دانشگاه شیراز پذیرفته شدم که بنا به توصیه پدرم رشته مهندسی کشاورزی را ادامه دادم. در همان سال اول دانشجویی با همسرم که دانشجوی سال آخر ارشد همان دانشگاه بود ازدواج کردم و قرار گذاشتیم که تحصیلاتم را به پایان برسانم سپس زندگیمان را شروع منیم. بعد از اخذ مدرک مهندسی، تشکیل زندگی دادیم. از آنجایی که همسرم مخالف کار کردنم بود با همسرم همدل شدیم و تصمیم گرفتم در سنگر خانه برای همسر و فرزندانمان، آینده ای موفق را رقم بزنم.

ناگفته نماند که مادرم در الگوپذیری‌ام خیلی نقش داشت و من فرزندانم را از شیوه مادرم تربیت کردم. مادرم همواره ما را به ادامه تحصیل ترغیب می‌کرد و حتی به بعضی از دوستان و فامیل میگفت که دخترم نویسنده است و در حال نوشتن کتاب خود است. این صحبتها زمانی بود که من فقط مقالات خوب می‌نوشتم. با آغاز زندگی مشترک از آنجایی که در منزل تنها بودم اوقاتم را با مطالعه می‌گذراندم تا اینکه خواهر متوفایم کتاب بامداد خمار نوشته خانم حاج سیده جوای را برایم آورد گفت این کتاب را حتما بخوان و تو هم به داستانهایت سروسامان بده. با پافشاری خواهرم و حس غریبی که از نوجوانی در من ریشه داشت موجب شد تا به طور جدی قلم به دست بگیرم و شروع بهنوشتن رمان گستره محبت کنم. متاسفانه قبل از به پایان رسیدن کتاب خواهرم درگذشت و مصمم شدم که به خواسته قلبی خودم و خواهرم پاسخ مثبت بدهم و کتاب را به پایان رساندم. این کتاب را در سال ۱۳۷۷ با هزینه خودم چاپ کردم که خوشبختانه بعد از چاپ اول، به خوبی مورد استقبال اهل کتاب قرار گرفت تا جایی که ده‌ها بار تجدید چاپ شد.

زمانی که کتابم به چاپ رسید و با استقبال مواجه شد، تشویق به بیشتر نوشتن شدم. در نوشته هایم تلاش میکنم ماجراهای واقعی را به تصویر بکشم. ضمناً سعی کردم در هر کتابم پیامی به همجنسان خود بدهم. بعد از گستره محبت تا به حال بیش از ده رمان دیگر نوشته ام که هرکدام از آنها نیز تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده اند؛ از جمله “چه آسان باختیم” که این کتاب ریشه در واقعیت دارد.

دیدگاه کاربران

نظرات در انتظار تایید: 3

کل نظرات : 5

  • آرزو

    تاریخ : ۲۹ - بهمن - ۱۳۹۴

    سلام.من بعضی کتابهاتان خوندم مخصوصا گسترده محبت فهرست کامل کتابهایتان میخوام ایران نیستم


    پاسخ دادن

  • هادی سماواتی

    تاریخ : ۸ - فروردین - ۱۳۹۵

    سلام :در صورت امکان تایید بفرمایید که سر کار علیه بازیگر فیلم پرستوهای عاشق بودید و احساس شما نسبت به آن چیست.


    پاسخ دادن

  • ناشناس

    تاریخ : ۲۳ - فروردین - ۱۳۹۵

    من به خاطر دارم شما رابه خاطر رفتارغیراخلاقیتان از رادیو تلویزیون اخراج کردند وتمام صحنه های نقش مارا ازسریال آقای کاردان حذف کردند گفته بودند شما بعد از خروج ازکافه ورابطه باچند تن از عیاشان ممنوع الکارتان کرده بودند حال به نظر می آید شما هم خود را مبارز می دانید


    پاسخ دادن

  • نرگس ذوالفقاری

    تاریخ : ۱۲ - مهر - ۱۳۹۵

    باعرض سلام من تقریبا تمام کتابهای متعلق به شمارا خوندم دوس دارم من هم بتونم مثل شمابنویسم وبه زیبایی کتابهای شمابرسم


    پاسخ دادن

  • س

    تاریخ : ۲۳ - مهر - ۱۳۹۵

    گویا شما بیوگرافی ایشون رو نخوندین!!!


    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه