کد خبر : 526385

تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۶/۲۳ زمان : ۸:۰۰

امامت امام جواد صلوات‌الله‌علیه در خردسالی

صفوان بن یحیى گوید، به امام رضا علیه السلام عرض کردم : پیش از آنکه خدا ابى جعفر عـلیـه السـلام (امام جواد) را بـشـمـا بـبـخـشـد (دربـاره جـانـشـیـنـتان ) از شما می پرسیدیم و شما مى فـرمـودید: خدا به من پسرى عنایت می کند اکنون او را به شما عنایت کرد و چشم ما را روشن کرد، […]

شهادت امام جواد امامت امام جواد صلوات‌الله‌علیه در خردسالی

صفوان بن یحیى گوید، به امام رضا علیه السلام عرض کردم : پیش از آنکه خدا ابى جعفر عـلیـه السـلام (امام جواد) را بـشـمـا بـبـخـشـد (دربـاره جـانـشـیـنـتان ) از شما می پرسیدیم و شما مى فـرمـودید: خدا به من پسرى عنایت می کند اکنون او را به شما عنایت کرد و چشم ما را روشن کرد، اگر خداى ناخواسته براى شما پیش آمدى کند، به که بگرویم؟
حضرت با دست اشاره بـه ابـى جعفر علیه السلام فرمود که در برابرش ایستاده بود،
عرض کردم : قربانت این پـسـرى سه ساله است !
فرمود: چه مانعى دارد؟ عیسى علیه السلام سه ساله بود (سه سال کمتر داشت ) که به حجت قیام کرد.
محمد بن حسن بن عمار گوید: من دو سال نـزد عـلى بـن جـعـفـر بـن مـحـمـد (عـمـوى امام رضا علیه السلام ) بودم و هر خبری که او از بـرادرش مـوسـى بـن جـعـفـر عـلیـه السـلام شنیده بود، می نوشتم ، روزى در مدینه خدمتش ‍ نـشـسـتـه بـودم کـه ابـو جـعـفـر مـحـمـد بـن عـلى الرضـا عـلیـه السـلام (امام جواد) در مـسـجـد رسـول خـدا صلى الله علیه و آله بر او وارد شد على بن جعفر برجست و بدون کفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد،
ابو جعفر به او فرمود: اى عمو! بنشین ، خدایت رحـمـت کند،
او گفت : آقاى من ! چگونه من بنشینم و تو ایستاده باشى ؟!
چون على بن جعفر به مسند خود برگشت ، اصحابش او را سرزنش کرده ، مى گفتند: شما عموى پدر او هستید و بـا او اینگونه رفتار مى کنید؟!!
او دست به ریش خود گرفت و گفت : خاموش باشید، اگر خـداى عـزوجـل ایـن ریـش سفید را سزاوار (امامت ) ندانست و این کودک را سزاوار دانست و به او چنان مقامى داد، من فضیلت او را انکار کنم ؟!! پناه به خدا از سخن شما، من بنده او هستم . 

پی‌نوشت : اصول کافی

منبع : افکارخبر
ارسال دیدگاه